X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

سه بر صفر به نفع اوهام

یکشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 08:18 ب.ظ

 

بدون شهر(ببخشید!... بدون شرح!)

پادگان محیطی است با سربازان زیاد از قومیتهای مختلف که به ترتیبِ گردان، گروهان و بعد ترتیبِ قد، دسته بندی و شماره گذاری شده اند...تقریبا مثل دانشگاه میمونه. فقط یه کمی فرق داره. در این مکان به بعضیها، از دانشگاه بیشتر خوش میگذره! (ممکنه بعضیهام از همون اول به فکر فرار باشن) چیزی که بیشتر جالبه، دیوار نوشته های بچه هاست که در همه جا پیدا می شه جاهایی که گاها به عقل جن هم نمی رسه! (از جلو در ورودی گردان گرفته تا پشت در سرویس بهداشتی!) اونقدر زیاد و متنوع و گاها عتیقند که ...! 

مثلا: 

٭نبود ۱ روز دیگر...فلان ابن فلان از شهر فلان.امضا همراه اسم مستعار! 

٭نبود ۴ساعت دیگر...همه دروغ میگن راحت باش...فلان ابن فلان از شهر فلان! 

٭نبود بعد از اجابت مزاج...!!  

٭این هم یه نمونه از اونا که نویسندش از گروهان شهادت گردان امام حسین بوده: 

خود فریبی چیز خوبی است! لحظات را قابل تحمل میکند! میگویند نگهبانی سرویس بهداشتی، مسئولیت ندارد...میگویند نگهبانی ورودی گردان، آرامش دارد...میگویند نگهبانی پشت دژبانی، صفا دارد...میگویند نگهبانی آسایشگاهها، همراهی جمعی و رفاه دارد..میگویند نگهبانی کریدور، آزادی عمل بیشتری دارد...میگویند پاسبخشی، از نگهبانی هم ساده تر است... 

دروغ میگویند! 

به این دروغها گوش کن! سعی کن آنها را باور داشته باشی. آنگاه میتوانی زنده بمانی و حتی زندگی کنی. اما بعدا، وقتی که صدای حادثه خوابید،بسپار بر سنگ گورت بنویسند: در بدترین شرایط بوده ای و هر چه زنده بوده ای دروغ بوده و بر باور های واهی امید بسته بودی. باورهایی که از واقعیت محض کارسازتر بودند! 

 و این جمله طلایی رو در اوج سختیها برای خودت تکرار کن:

!Tell your heart that the fear of suffering is worse than the suffering itself

نظرات (5)
دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 09:35 ب.ظ
سلام

چقده اون پاراگراف آخری که نوشته بودی از این یادگاری ها قشنگ و تلخ و زیبا بود
به شدت این سختی ها رو درک میکنم...چون داداش خوددم الان سرباز هست و هرروز از این خاطرها برام میگه...از اینکه انقده به یه سرباز سخت میگذره که با گلوله میزنه پای خودشو داغون میکنه...اخه چه بلایی به سر جوونهای دست گلمون میارن اینا...خدا ازشون نگذره...فقط برات آرزو میکنم این روزهای تکراری و سخت و مزخرف زود بگذره خلاص بشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
جوونهای دست گل....!(قند تو دل آب شدن!)
دعا کنید بگذرد اما مزخرف نگذرد!
(گل گل گل)
سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:57 ب.ظ
تو این سربازی بیشتر از اینکه به شما پسرا ظلم شه به ما دخترا ظلم میشه یه ولله
میدونی چرا؟چون ۲سال شما رو از ما جدا میکنن :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
!!
{آیکن: یه دهن باز با چشای ورقلمبیده!!} :دی
سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 03:23 ب.ظ
واقعا اینقدر طولانی نوشته!! بی خود نیست می گن آدم مرد می شه تو سربازی!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مهم جای نوشتنه!
اگه جاش مناسب باشه بیشتر هم میشه نوشت!
سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:14 ب.ظ
پاک فیلسوف شدی ها.
یادگاری ها جالب بود اما عکس اون دختر بچه هه که بین دو تا سرباز ایستاده جالب تر بود.یه قیافه ی به خصوصی داره...
راستی من شنیدم "زندان" هم یه جور دانشگاهه.تا اینجا شد 3 جور دانشگاه:1-زندان2-سربازخونه3-دانشگاه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بودیم!!
پاک قیافه شناس شدی ها....!
وااای نه دیگه ..! من ترجیح میدم برم دانشگاه شماره ۳!
چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 10:04 ب.ظ
دستشویی نویسی ( نوشتن روی در ودیوار دستشویی ) یکی از مصادیق واندالیسم ( Vandalism ) هستش.یه تاریخچه ای ( ریشه یابی کلمه = Etymology ) از کلمه Vandal براتون تعریف کنم حالشون ببرین.واندال ها (Vandals) قبیله ای ژرمن بودند که چندین سال قبل یا شاید بعد از میلاد این بنده خدا مسیح به رم ( که اون موقع واسه خودش یه امپراتوری کلفتی بودش ) حمله کردند و کل رم زیبای اون موقع رو با خاک یکسان کردند.از اون بعد به هر خرابکاری عمدی به اموال عمومی ( بیت المال ) و شخصی Vandalism یا همون واندالیسم می گویند ( فراگیران عزیز این تعریف واندالیسم بودش زیرش خط بکشید ! )
(نقل از یه جایی!)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام!
مثل همیشه جالب بود(گل)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است