X
تبلیغات
رایتل

موجوداتی در لباس آدم

یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:10 ب.ظ

تهمت کثیف

باور کردنی نبود. این کار  "شماره۱۸ " خیلی ناجوانمردانه و کثیف بود. کسی که بیشتر از همه زیرک و پخته به نظر میرسید با اون کارش حماقت خودشو به همه شناسوند و آبروی نداشته خودشو برد. وقتی برای رسیدن به اهداف کودکانه اش اونطور با آبرو و اعصاب همه بازی کرد آدم یاد این شعر علی معلم می افته : 

   «عصر آهن عصر گرگه... توبه مرگ گرگ عصره... ! »

باور کردنی نبود بازجویی برای هیچ. حفاظت اطلاعات، بازرسی و...  

نزدیک بود کار به جاهای باریک بکشه.تعطیلی همین "مرکز رها بخشی" برای همیشه کمترین اثرش بود! (رفقا به کنار، حق "سر قفلی" مرکز چی میشد؟!)

اون اوایل برام اصلا مهم نبود! ایمان داشتم مشکلی رخ نمیده. (پاک باش بی باک باش.) اما وقتی دیدم قضیه تهمت جدیه ایمان آوردم کثیفی برخی آدمها بر پاکی همه آدمها می چربد. 

 

پی نوشت: جمله ای از ارسطو به نقل یکی از دوستان بسیار گرام : 

باد با چراغ خاموش کاری ندارد. اگر در سختی ها هستی بدان که روشنی!

نظرات (5)
شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:38 ق.ظ
همیشه همین بوده،
آدما میتونن خیلی بدتر از اون چیزی باشن که یه حیوون هست، و بر عکسش.
و البته گرگ‌ها بعضی جاها شرف دارن،
تا گشنه نشدن به خودشون حمله نمیکنن، وقتی هم شدن به نامردی حمله نمیکنن،
حلقه میزنن دور هم، اینقدر همونطور میشینن تا یکی خوابش ببره، بعد میخورنش.
گرگ‌ها هم برا حمله به خودشون قانون دارن،
ماها نه!

اصلن اونا رو ولش، رسیدنت بخیر رئیس جان.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دکتر
مثال قشنگی زدی...قضیه ملموس تر میشه...
ما دلمون به شما رفیقا خوشه و الا ...
شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ق.ظ
سلام
به نظر می رسه یواش یواش داره محمد نعیمی شکل می گیره. از شماره ۱۸ چه بخواهی چه نخواهی دلخوری. طوری نیست. می گذره.

منتظر دیدار شما در دفتر نشریه هستم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااام
یا به عبارتی دیگه بهتره بگی:
به نظر میرسه این برادری که اسم بردی یواش یواش داره سربه نیست میشه!!
دلخوری من بابت اینه که ایشون و امثالش مظلوم نمایی میکنن!
کاش فقط گرگ بودن...
لباس میش هم بلدن بپوشن!
حتما ...
شما هم اگه اومدی اینطرفا ما رو هم خبر کن....
در پناه بارون
دوشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:48 ب.ظ
ولی خدایی قضیه چیه؟

من هیچی حالیم نشد قشنگ بیا توضیح بده منم بفهمم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قضیه اینه :کسی که ریگی به کفش داشته باشه همیشه تو ترس و واهمس. کسی که از خودش مطمئن نباشه . یا بهتره بگم مطمئن باشه که یه جایی بند رو آب داده از همه میترسه! مخصوصا اگه طرف مقابلش با روزنامه نگاری هم سرو کار داشتته باشه!
و مخصوصا تر (!) اینکه طرف یه بی سواد باشه! آدم بیسواد برای حفظ سمت و مقامی که مفت بهش دادن دائم در التهاب و تشویشه.و برای حفظ اون دست به هر کاری میزنه...
این شماره 18 از ترسش خواست پیش دستی کنه یه ضربه ای بزنه که خودش در امون باشه...(گفته بود فلانی ازمون مقاله و ... تهیه میکنه و تو روزنامه چاپ میکنه برامون شر درست میکنه... !!!! و با این تفکر یه تهمتی نثار ما کرد تا به زعم خودش گربه رو در حجله سر ببره!)غافل از اینکه با اون کارش خودشو ضایع کرد!!!!
سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:49 ب.ظ
سلام
میگن سر بی گناه تا پای دار میره اما...
شایدم دارین جاسوسی میکنین!!!!!!!!!
نه!از شما بعیده...
مرخصیتون بی خطر(آروم باشین)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر گروه گرامی!
اما چی؟! بالای دارم میره!
چه اطلاعات محرمانه در اختیارمونه که خودمون خبر نداریم؟!!!
اگه میدونستم شاید تو این بحران بیکاری میرفتم جاسوس میشدم!!(البته تا قبل از این وقایع!)
ممنون که به ما اعتماد دارین! اعتماد شما سرمایه مرکز رها بخشیه!
شما دانشجویین؟
اگه هستین: ایام امتحانات بی خطر!
اگه نیستین: ... (کلا بی خطر!)
با تشکر از تشریف فرماییتون (چایی تازه دم دیشلمه)
پنج‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:46 ق.ظ
تو نظرات گفتی آدمی که پاکه از چیزی نمیترسه؛ اومدم بگم خودتم میدونی که این حرف مال قدیما بود که چیزی به اسم اخلاق وجود داشت؛ حالاها تو یه کشور همسایه برای شکستن رقیب عکس زنش رو نشون میدن و تو تلویزیونشون عکس دخترش وقتی داره با پسره سیگار میکشه رو نشون میدن؛
هیچی اومدم بگم، گفتم خیلی سیاسی میشه، نگفتم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون بابت تشریف فرماییت(چای دیشلمه)
....(سکوت)0000
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است